تبليغاتX
زندگی اجتماعی
 

 

 

 

 

 

 

خدا حافظ

 

 

 

آرش نیامی

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 | موضوع: |
 فرازنامه(برای تو که بهترینی)
 

 

 برای تو که بهترینی:

 

فرازنامه

 

در گذرگاهی صعب

سفری دیگرگونه آغاز کردم.

در فراخنای باد

به فراموشی سپردم،

نقش پرده های نوازشگر ترا

در گستره سخت آشفتگی ها

نومیدی ها

نبودن ها.

و سالی به قیاس

به شمارش طپش ها نشستم

که چه عبث نشستم و نشستم

و خاموش

صدای نوازش های ترا

از فرسنگ ها

که مرگ غنچه ها را به آرامش

و تحمل

دعوت می کرد

به لحظه های بی امان نبرد

دعوت کردم.

خنده  ات

عادتی بود

برای شنیدن،

و نوایت ،آرامشی

برای اشک عابدی پیر،

که هستش

حکایت ققنوس را تداعی میکرد و

فکری به عادت ،

عادتی به در ازای همه

رفتن ها و رفتن ها.

،،،

که همش از تو یادگار

بماند و سالی

سالی که گذشت.

 

 

آرش نیامی

17-9-  86

 

پ.ن:

 از همه دوستانم که این یکسال به من لطف داشتند و

 

 شادی مهربان را تنها نگذاشتند سپاسگزاری می کنم.

 

 

 

 

 

               

 

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در شنبه هفدهم آذر 1386 | موضوع: |
 پائیزی دوباره

 

 

1 سال در آرزوی شبی چنین نورانی


تا به صبح زهر بیداری را نوشیدم

و


کنون


در پائیزی دوباره

 

بر آستان بودن 


چه چابکانه میخندم.

 

 

آرش نیامی

 

فقط می تونم بگم شادی عزیز  سپاسگزارتم

که یک سال تحمل کردی

و

این وبلاگ را زنده نگهداشتی.

"متشکرم "

 

 

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 | موضوع: |
 تولد پاییزی ات مبارک

 

پاییز فصل تمامی زیبایی هاست

پاییز فصل قشنگ خاطره هاست

فصل عریانی طبیعت

فصلی زیبا

 

فصلی که رنگ زرد و قرمز و نارنجی اش

نه چشم را می زند، نه خسته ات می کند

بلکه در نهایت لطافت رو ح تو را نوازش می دهد

 

آه، پاییز...پاییز

فصل نم نم باران و زمین های خیس

هوای تازه و خنکای دلچسب

فصل قدم زدن در کوچه پس کوچه ها

 و گوش سپردن به نوای دل انگیز برگ هایی

 که زمین را به زیبایی فرش کرده اند

 

فصلی که درآن تو رفتی

و فصلی که در آن بازخواهی گشت

فصل میلاد تو

 

تولد پاییزی ات مبارک آرش جان

 

tavalodet mobarak 

 

تقدیم به آرش عزیزم

 

یک سال غرق معجزه

کجایی هلن؟کجایی هلن تا ببینی

چه شد عاقبت آنچه آزار دل بود

کجا رفت شب تار حسرت

چه سان آفتاب نوینی درخشید

در اعماق تاریکی مطلق غم

 

نگه کن کنون تا ببینی

که نقاشی از عالمی دور

دمادم نگاهش به طرح دل ماست

مبادا که روزی دلامان 

نقشی از غم به خود بازگیرد

قدر را کند لعن و نفرین

 معجزات خدا را نبیند

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در چهارشنبه دوم آبان 1386 | موضوع: |
 لطایف

جنازه ای را بر راهی می بردند، درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند.

پسر از پدر پرسید:« بابا در اینجا چیست؟» گفت:« آدمی».گفت:«کجا می برندش؟»

گفت:« به جایی که نه خوردنی باشد و نه پوشیدنی، نه نانی و نه آب و نه هیزم.

 نه آتش، نه زر، نه سیم، نه بوریا، نه گلیم.»

گفت:« بابا! مگر به خانه ما می برندش؟»


 دهقانی در اصفهان، به خانه خواجه بهاء الدین صاحب دیوان رفت.

با خواجه سرا گفت:«با خواجه بگوی که خدا بیرون نشسته است،با تو کاری دارد.»

با خواجه بگفت.به احضار او اشارت کرد، چون درآمد، پرسید:«تو خدایی؟» گفت:«آری»گفت:«چگونه؟»

گفت:« حال آنکه من پیش،دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم.

نوّاب تو ده و باغ و خانه از من به ظلم بستدند،خدا ماند.»

                                         

                                                                                 «عبید زاکانی»

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در شنبه هفدهم شهریور 1386 | موضوع: |
 زنان نامرئی

...« زنان نامرئی »...

بسیاری از زنان جامعه معروف به زنان نامرئی هستند.زنانی فداکار،زنانی که همه زندگی خود را صرف شوهر،فرزندان،پدر و مادر و خواهر و برادر خود می کنند و اگر دوست و آشنایی داشته باشند،مطمئناً آنها هم به این لیست اضافه می شوند.کمی فکر کنید.شما چند مورد از این زنان نامرئی را در اطراف خود می شناسید.

در جامعه سنتی ما این زنان کم نیستند.زنانی که در پس پرده برای زندگی اطرافیان خود هر کاری می کنند و در آخر سر هم کار به نام فردی دیگر که معمولاً همسر یا پدر اینگونه زنان است، تمام می شود و تنها چیزی که برای این زنان باقی می ماند، درد و بیماری و اشک هایی است که در خلوت شب بی آنکه مزاحم خواب افراد خانه شوند، می ریزند.چقدر دوست دارید که شما هم این مسیر را طی کنید؟شمایی که همه دلخوشی تان این است، همسرتان از دستپخت تان ایراد نگیرد، تشکر پیشکش! شمایی که حاضرید هر کاری کنید تا همسرتان بداخلاقی نکند! فکر می کنید چند درصد از شما نیز تاکنون در دام زنان نامرئی گرفتار شده اید؟ فکر می کنید از چه طریق می توانید مانع تبدیل شدن دخترتان به یک زن نامرئی بشوید؟ رهایی از این دام کار آسانی نیست.جامعه امروز در ظاهر مانند جامعه سنتی ما، مرد سالار نیست ولی اگر خوب دقت کنید، می بینید اشکال این مردسالاری به گونه ای دیگر بروز کرده است.مردان بی تقصیرند. آنها هرگز شما را در نقش دیگر ندیده اند.پس از کجا به این باور برسند که شما هم ارزشی دارید؟

اگر کمی دقت کنید، می بینید که میزان تحصیلات زنان و آمار ورود دختران به دانشگاه بالاتر از پسران است ولی همچنان بخش عمده نیروی کار ما، مردان هستند. شما چند زن با تحصیلات عالیه می شناسید که پس از ازدواج کار خود را رها کرده اند؟ درصد بالایی از جامعه زنان ما، افرادی هستند که تا مقطع لیسانس به بالا خوانده اند ولی هیچ استفاده ای از تحصیلات خود نمی کنند. این مسئله یک معضل اجتماعی است، زیرا بودجه هنگفتی از خزانه دولت صرف زنانی می شود که بعد ها از تخصص خود استفاده نمی کنند. هدف از دانشگاه رفتن برای اکثر دختران فقط بدست آوردن مدرک تحصیلی است.

همچنین نیمی از مشکلات جامعه بر عهده مردانی است که کار کردن را برای زنان غیر از همسر خود خوب می دانند و تمایلی به کار کردن همسر خود و استفاده از تخصص او ندارند و البته درصد مردانی که قادر به تحمل بالاتر بودن رتبه اجتماعی همسرشان نسبت به خود نمی باشند نیز کم نیست. این طرز تلقی، هنوز تفکر غالب جامعه ماست.

با زنی ازدواج کن که از نظر تحصیلات از خودت پایین تر باشد! اینگونه طرز تفکر های اشتباه فقط مختص جامعه ما نیست. جامعه غربی نیز سالیا سال است که با این معضلات دست به گریبان است و نتیجه به دست آمده در جهان چنین است: زنان جوامع سوم در مقابل این طرز تفکر عقب نشینی می کنند و خانه نشین می شوند و زنان جوامع غربی از همسران خود طلاق می گیرند! هنوز در هیچ جای جهان تعادلی در این زمینه به وجود نیامده است.

البته زنانی که از موقعیت به دست آمده خود سوء استفاده کرده اند نیز کم نیستند. زنانی که با توجه به موقعیت شغلی خود، مدام به مرد زندگی شان سرکوفت زده اند و از انجام وظایف خانگی خود شانه خالی کرده اند و یا زنانی که تحصیل را تنها برای یافتن همسری بهتر انجام می دهند و همچنان وظیفه کسب درآمد را وظیفه مرد خانه می دانند.

متأسفانه بعضی از خانم ها به این بسنده می کننند که در پشت شرده نام و شهرت همسرشان قرار بگیرند و به این دلخوش باشند که همسر یک آقای دکتر یا مهندس هستند.

این واقعیت انکار ناپذیر است که حتی بزرگترین و بهترین خیاطان و آشپزان جهان هم مردان هستند؛ کاری که حداقل می دانیم در حیطه زنان بوده و است.زیرا زنان فکر می کنند موفق بودن در زندگی مساوی است با تنها بودن.بعضی از خانم ها معتقدند فقط زنانی موفق هستند که ازدواج نکرده باشند و گرنه امکان از هم پاشیدن زندگی زناشویی شان بسیار زیاد است.ذهن زنان در طول تاریخ، مملو از عبارات اینچنینی است :

قدرت نمایی زن را از خصلت های زنانه اش دور می کند؛ زنان محاسبه گر نیستند؛ خانم ها قادر به پذیرش مسئولیت نیستند؛ اگر زنی بر خلاف دیگران حرف بزند پررو است؛ زنان خوب هرگز در پی کسب قدرت و شهرت نیستند. متأسفانه حتی مادران ما نیز الگوی نا مناسب تربیتی برای دختران و پسرانشان هیتند.تا بحال چند مادر را دیده اید که به دخترخود می گوید:« باپدرت درباره فلان موضوع صحبت می کنم.!» و یا دختری که به جای حرف زدن با پدرش، خود از مادرش می خواهد که با پدرش حرف بزند و مادر در خلوت با همسرش صحبت کرده و پاسخ ها را منتقل می کند.

با این کار یک پیام به دختران و پسران داده می شود:« دخترم، بهتر است کارهایت را در پس پرده انجام دهی یا بهتر است خودت برای حل مشکلاتت پیش قدم نشوی.»، پسرم یاد بگیر که تو هم با همسر و دخترت اینگونه رفتار کنی، نیازی نیست که در آینده با دخترت هم کلام شوی»»

مادران با اینکار خود به ما می آموزند که پچ پچ کردن بسیار بهتر از گفتگوی علنی است و این مادران، همواره اندرزهای فراوانی از این نوع را می دانند که به دختران جوان دیگر هم یاد می دهند و با این کار، نادیده گرفتن زنان در جامعه، همه گیر می شود.در این آشفته بازار جهانی، اگر زنی بخواهد خلاف عرف رفتار کند، یعنی هم کارمند خوبی باشد و هم مادر و همسر خوبی، با انواع طعنه ها در جامعه روبرو می شود و زیر ذره بین خواهد بود تا حتی کوچکترین مریضی فرزندش را نیز به کار کردن مادر ربط بدهند.

با خود روراست باشید.شما از کدام دسته مردان هستید؟ مردانی که در ته دل خود از وضعیت کاری همسرشان ناراضی هستند و به همین دیل زندگی خود را بی نظم و مشکل دار می دانند؟شما از کدام دسته زنان هستید؟ فکر می کنید شوهر با نام و نشان بهتر از تحصیل و کار کردن خودتان است؟ هنوز خود را شایسته این نمی دانید که نظرتان را با قاطعیت بیان کنید؟

خانم های عزیز، تنها کسی که می تواند اعتماد به نفس و خود باوری را به شما القا کند، خودتان هستید، دست از این فروتنی کاذب و دلسوزی و همدردی بردارید.اینها لطف نیست بلکه نهایت دشمنی است که در حق خودتان می کنید و در اندک زمانی شما را به زنی افسرده، بیمار و گوشه گیر تبدیل می کند. اینقدر کارهای خود را بی ارزش و موفقیت های خود را مدیون علل بیرونی و حمایت های افراد دیگر ندانید.کمی اعتماد به نفس داشته باشید. کمی از عذاب وجدان های بی دلیل خود بکاهید.باور کنید هر کودکی بیمار می شود، هر فردی ممکن است یک روز خانه اش نا مرتب باشد، هر زنی ممکن است غذایش بسوزد، هر زنی حق دارد خسته شود و استراحت کند، نیازی نیست با پیش آمدن هر کدام از این موارد، خود را سرزنش باران کنید فکر کنید که مادر یا همسر خوبی نیستید. با اینکار فقط روحیه خود را به سمت نابودی می کشانید. از اینکه همیشه محبوب و مقبول همه اطرافیانتان باشید، دست بردارید.راضی نگه داشتن همه کار آسانی نیست.

ندا نصیری

همشهری ۴۲۳۶

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 صبح یک بهار

 

دوستان خوبم سلام

این سروده زیبا از آرش عزیز است

داره به زودی به بینمون بر می گرده

و من از این بابت فوق العاده خوشحالم

*     *     *

sobhe yek bahar

 

صبح یک بهار

صبح یک بهار، باران را غسل دادم

و دستانت از خوشه زاری طلایی

تولدی را نوید آغاز داد که تکرار هستی را

درچمنزار ستارگان وحشی باور کرد

 

مرگ را به فراموشی سپردم

و پرنده کوچک در حصار را

به پرواز عشق دعوت کردم

پرنده همیشه سرگردان درد را

به لانه سبز بهاران

در ابهت یک روز آفتابی فراخواندم

و ابر بر دیدگان رنجورم

لبخند زد

 

صبح یک بهار، باران را غسل دادم

و دستانت تولدی دیگر را

نوید آغاز داد

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 پروین اعتصامی

PARVIN ETESAMI

در بزرگداشت صد سالگی زادروز پروین اعتصامی

رخشنده اعتصامی متخلص به پروین در روز ۲۵ اسفند سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز از مادری آذربایجانی به نام اختر فتوحی تبریزی و پدری اصلا آشتیانی و مقیم تبریز به نام یوسف اعتصام الملک به دنیا آمد.تنها دختر خانواده بود و ۴ برادر داشت.در خدود ۵ سالگی در سال ۱۲۹۱ هجری شمسی همراه خانواده به تهران آمد و در مدرسه دخترانه آمریکایی ها در سال ۱۳۰۳ هجری شمسی تحصیلات خود را به پایان برد.ده سال بعد یعنی در ۲۸ سالگی هنگامی که پسرعموی پدر پروین«فضل الله» که رئیس شهربانی کرمانشاه بود وی را خواستگاری کرد، پدر پروین با گمان اینکه به اقتضای شغلش مظهر نظم خواهد بود،موافقت و پروین در تیرماه ۱۳۱۳ با او ازدواج کرد ولی شوهر بی فرهنگ وی جز به راه انداختن مجالس تریاک کشی شرب خمر نمی دانست و نمی خواست.پیداست پروین که از نفس فرشتگان ملول می شد نمی توانست هم نفس چنین شیطان رجیمی بماند و چند ماه بیشتر شوهر داری نکرد و به خانه پدر برگشت و با بخشیدن کابین در ۱۱ مرداد ۱۳۱۴ رسما طلاق گرفت.که به قول پروین:

ظلم است در یکی قفس افکندن مردار خوار و مرغ شکر خارا

تنها بازخورد و اثری که از او در شکوه از این ازدواج ناموفق در شعر او می بینیم،چند شعر است:

یکی این سه بیت از ص ۲۸۳ دیوان:

ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی

جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی

ای لعل دل افروز تو با اینهمه پرتو

جز مشتری سفله به بازار چه دیدی

رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت

غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

و دیگر شعر عهد خونین ص ۲۰۶ دیوان و دیگر قطعه سختی و سختیها صفحه ۱۸۰ دوان(به کوشش ولیالله درودیان)

ـ دی ماه سال ۱۳۱۶ پدرش در سن۶۳ سالگی وفات یافت و اندوه آن ازدواج نا مناسب که داشت از بین می رفت جای خود را به اندوه از دست دادن پدر داد.پروین آن را باعث ویرانی خویش می داند:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

PARVIN ETESAMI

*    *    *

در سال ۱۳۱۸ چند ماه کتابدار کتابخانه دانشسرای عالی شد و سرانجام در نیمه شب جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ بر اثر بیماری حصبه در آغوش مادر خود خانم اختر جان به جان آفرین تسلیم کرد.

*    *    *

پروین در ازدواج خویش شوربختی دید و ناکامی کشید امّا پس از مرگ هم از عده ای بی مهری دیده است و برخی که گویی بر نمی تافته اند زنی مانند او آنقدر بلند و پخته و روان شعر بگوید، در انتساب اشعار به او تردید و بعضی حتی او را متهم به انتحال کرده اند.از جمله عبدالحسین آیتی نامی در کتاب«کشف الحیل» خود می نویسد:« مع الاسف در این هنگام که پروین جوانمرگ شده، به رهبری یکی از دوستان مراجعه به دیوانی کردم که به نام دیوان پروین منتشر ساخته اند و دیدم سه چهارم از آن دیوان تقریبا استراق است از اشعار رونق علیشاه که تماماْ کلمه «رونق» را از آن برداشتهو کلمه پروین به جایش گذاشته شده و بسی افسوس خوردم...»

ملاحظه می فرمایید که حتی به ذهن ایشان خطور نکرده که ممکن است آن قلتشن تماماْ کلمه پروین ر از آن برداشته و کلمه رونق را به جایش گذاشته باشد.

خدا رحمت کند مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی را که در «الذرّیعه الی تصانیف الشیعه»، ذیل«دیوان پروین» تمام آن جملات آیتی را نقل می کند و بعد پنبه او را می زند که:«هرچه گشتیم دیوانی برای رونق علیشاه نیافتیم».غیر از آیتی در مهرماه ۱۳۲۲ ورقه ای با عنوان «بیانیّه اتحادیه کشاورزان و ترقی خواهان» در تهران منتشر گردید، این اتحادیه منسوب به سید ضیاء الدین طباطبایی بود که با مالک الشعراء اختلاف شدید داشت.

در همین ورقه نویسنده ای گمنام ضمن تعریض به بهار، پروین را یک محصّله آمریکائی! و هیچ ندان معرفی کرد.

سرانجام آخرین کسی که در کتابی ۱۵۰ صفحه ای(چاپ ۱۳۵۶ از سوی نشر روزنه) با نام«تهمت شاعری» به خراب کردن چهره و شعر پروین پرداخته است، شخصی است به نام فضل الله گرکانی.

این فرد مدَعی است که خود با پروین در دوران دانشجویی خویش و هنگامی که خانم پروین در کتابخوانه دانشسرای عالی کتابدار بوده، چند بار برای گرفتن کتاب با وی سخن گفته است.عین نوشته او چنین است:«خانم پروین اعتصامی نیز یکی از بانوانی بود که پس از نوروز ۱۳۱۵ کارمند کتابخانه دانشسرای عالی شدو من که در آن دوران،دانشجوی رشته زبان و ادبیات فرانسه بودم، توانستم با او آشنا شوم...مراجعه من نیز به خانم پروین منحصر به مواقعی بود که متابی را لازم داشتم امّا هروقت می خواستم پرسشی درباره شعر هایش طرح کنم، طفره می رفت...»

امّا به سخنان چنین آدمی اعتماد نیست زیرا: تنها موردی که در مدارک مربوط به پروین اعتصامی، پیش از کتاب تهمت شاعری از زمان و مقدار کارمندی خانم پروین در دانشسرای عالی به عنوان کتابدار سخن به میان آمده، درهمین مقاله استاد سعید نفیسی است که در آن تصریح دارد به اینکه:«...در ۱۳۱۴ واقعه شومی که می بایست بر ذخائر انباشته فکرش رنج دیگری سربار کند، تازه روی داده بود(یعنی مرگ پدرش).هنوز طبع وی، همه تراوش های غم آلودی را که می بایست پس از آن بکند، نکرده بود.در ۱۳۱۸ چند ماهی در کتابخانه دانشسرای عالی به کتابداری مشغول بود.گاهگاهی چند کلمه ای در میان ما ردّ و بدل می شد...»

حال بنگرید به نوشته مؤلف «تهمت شاعری» در همین کتاب:«روز شنبه اول خرداد ۱۳۱۶،پنج روز پیش از امتحان آخر سال، به تهمتی گرفتار آمدم.عمر این گرفتاری در ۱۶ آبان ۱۳۲۰ سرآمد...»

بنابراین با توجه به آنکه در هیچ مدرک متقن دیگر از کارمندی پروین در دانشسرا، پیش از ۱۳۱۸ سخنی نرفته است، مؤلف «تهمت شاعری» که به اعتراف خود در همین کتاب از اول خرداد ۱۳۱۶ تا ۱۶ آبان ۱۳۲۰ یعنی تا هشت ماه پس از مرگ پروین،در زندان بوده است، هرگز پروین را در دانشسرا ندیده بوده است.قول خود او نیز که در سراسر این کتاب با لحنی کینه توزانه از پروین سخن می گوید، مسموع و قابل اعتماد نیست.

این مرد که حدود ۱۱ سال از پروین کوچکتر بوده است(ص ۳ کتاب تهمت شاعری)، معلوم نیست چرا با وی چنین دشمنی می ورزد.او به تشکیک در شعر وی بسنده نمی کند، بلکه علاوه بر تهمت غیر مستقیم انتحال، گاهی با چنین جملات زشتی نسبت به او کینه می ورزد:«پروین از لحاظ چشم راست «احول» بود.اگر او دچار این عیب و منقصت نمی شد، شاید از زیبایی متوسطی بهره مند می بود...» در حالیکه به نظر من علاوه بر چشمان، چهره او نیز بی آنکه کمترین آرایشی در آن به چشم آید زیبایی معصومانه و ساده ای دارد به قول خود پروین:

                       نیکو نکوست غازه و گلگونه       نبود ضرور چهره زیبا را

این مرد که اگر زنده باشد باید ۸۹ سال داشته باشد،با پیگیری خستگی ناپذیری طیّ این ۱۵۰ صفحه کتاب خود، می کوشد چهره زیبا ی پروین ، خانواده و برادران او را خراب کند.یعنی چهره شاعری را که هم زمان حیات وی و هم پش از وفات او برجسته ترین بزرگان علم و ادب ایران،او و شعر بلند او را ستوده اند.

نام برخی از درگذشتگان از این بزرگان بدین قرار است:

۱ـ پدر دانشمند و ادیبش یوسف اعتصام الملک، ۲ـ ملک اشعراء بهار، ۳ـ دهخدا، ۴ـ حاج سید نصر الله تقوی، ۵ ـ علّامه محمد قزوینی، ۶ ـ استاد سعید نفیسی، ۷ـ استاد زرّین کوب، ۸ ـشهریار، ۹ـ دکتر غلامحسین یوسفی، ۱۰ـ به آذین، ۱۱ـ جمال زاده و ۱۲ـ دکتر لطفعلی صورتگر.

*   *   *

هریک از بزرگانی که نام بردم، یک مقاله مفصّل یا دست کم یک شعر در بزرگداشت او نوشته اند و همه بالاتفاق او را از شعرای بزرگ تاریخ ادبیات ما و بزرگترین شاعره ایران دانسته اند.

مرحوم علّامه قزوینی در نامه ای که بیست و سوم آذر ۱۳۱۴ از پاریس برای پدر پروین پس از اعلام دریافت یک جلد از دیوان وی می نویسد، او را ملکه زنان شاعر و خنساء عصر و رابعه عدویه دهر می داند.

همه این بزرگان در اشتباه بوده اند و تنها مؤلف تهمت شاعری، فضل الله گرکانی، درست می گوید؟!

ادامه دارد...

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 | موضوع: |
 خودکشی و افسردگی در نوجوانان

!!!

خودکشی و افسردگی در نوجوانان

میزان شیوع افسردگی و خود کشی در دوران بلوغ به شدت افزایش می یابد.بعضی از مطالعات انجام شده نشان می دهد که تقریبا یک سوم نوجوانان دچار حالت افسردگی می شوند و یک سوم این افراد در طول این دوران بر اساس معیار های تشخیصی دچار اختلال افسردگی هستند.افکار خودکشی در میان نوجوانان افسرده در مقایسه با جوانان معمول تر است.خودکشی سومین دلیل مرگ در بین نوجوانان بین 15 تا 20 سال است و میزان خودکشی در میان نوجوانان در مقایسه با کل جمعیت بسیار بیشتر است.نکته قابل توجه این است که اقدام به خودکشی (در اثر افسردگی) در بین نوجوانان عمدتا از قبل برنامه ریزی می شود و به دلیل واکنش های فرد بر اثر احساس درماندگی نیست.

بعضی از محققان معتقدند که نوجوانان مستعد افسردگی اند و علت آن تغییرات رشدی است که در این دوران در زندگی آنان روی می دهد.عوامل هورمونی هم ممکن است نقشی در این میان داشته باشند.هرچند اعتقاد بر این است که تاثیر هورمون ها در خلق و خو در مقایسه با تاثیرات محیطی بسیار کم است.

تغییرات فیزیکی که با بلوغ همراه است سبب می شود بعضی از نوجوانان به خصوص دختران در مورد ظاهرشان احساس خوبی نداشته باشند. توانایی تفکر انتزاعی (پس از بلوغ) سبب می شود که نوجوانان به نحوی در مورد خودشان فکر کنند که قبلا میسر نبوده است و به همین دلیل بیشتر به فکر فرو رفته و خود را تحقیر می کنند.اختلاف خانوادگی که یکی از عوامل مهم افسردگی است در دوران نوجوانی بسیار معمول تر است.افزایش فشار های اجتماعی برای استقلال، نوجوانان را برای پذیرش نقش هایی تحت فشار می گذارد که آمادگی آن را ندارند و در عین حال آنان را از والدین و سایر بزرگسالان حامی جدا می کند.

در میان بزرگسالان مشخص شده است که افسردگی در میان زنان در مقایسه با مردان معمول تر است.این تفاوت جنسیتی از نوجوانی بروز می کند.جالب است بدانید قبل از 14 سالگی (شروع دوران نوجوانی) افسردگی در میان پسران در مقایسه با دختران معمول تر است ولی در دوران نوجوانی این نسبت جنسیتی بین دختر و پسر تغییر می کند.اوایل نوجوانی برای دختران در مقایسه با پسران تنش بیشتری به همراه دارد.دختران زودتر رشد را آغاز می کنند و از این رو در مقایسه با پسران تغییرات بیشتری را تجربه می کنند.

دختران و پسران روش های متفاوتی برای سازگاری با تنش دارند.دختران در مقابل تنش احساساتشان را درونی می کنند ولی پسر ها توجه خود را به چیزهای دیگری معطوف می کنند و احساسات خود را بیرون می ریزند.نکته جالب این است که دختر ها درمقایسه با پسرها وقتی شرایط مشابهی را تجربه می کنند بیشتر دچار افسردگی می شوند. الکساندر کاپلان (روان شناس معروف) در این مورد می گوید:فشار های اجتماعی شدید بر زنان برای سرکوب خشم و همچنین احساس ترس از آسیب دیدن روابط، آسیب پذیری این قشر را در برابر افسردگی افزایش می دهد.دختران وقتی ناچار می شوند برای حفظ روابطی که اهمیت زیادی برایشان دارد، سکوت کنند، تحت فشار زیادی قرار می گیرند. دختران از ابراز خشم بازداشته می شوند و احتمالا هیچ راهی جز سرکوب این گونه احساسات ندارند و در بعضی از موارد این خشم را به خود باز می گردانند.

افسردگی و اقدام به خودکشی در میان دختران معمول تر است ولی پسران بیشتر احتمال دارد که بر اثر اقدام به خودکشی بمیرند.شاید به این دلیل که از روش های مرگ آور تری استفاده می کنند. هرچند که ظاهرا مردان در مقایسه با زنان از امتیازات بیشتری بر خوردارند، ولی پسران در مقایسه با دختران بیشتر خود را به دست مرگ می سپارند.این نکته را هم باید گفت که فشار های مربوط به جنسیت (در آسیب شناسی افسردگی و خود کشی) بر پسران نیز مانند دختران تاثیر گذار است. برای مثال در فرهنگ غربی از نوجوانان 18 ساله پسر انتظار می رود که خانه را ترک کنند و آماده پذیرش نقش مرد در جامعه شوند.اما فشار های غیر قابل تحمل روانی که در اثر این انتظار به نوجوانان تحمیل می شود او را وادار به اقدامات پنهان می کند.(اقدام به خود کشی و یا تعارض)

مرد جوانی که هنوز آمادگی یا تمایل لازم برای پذیرفتن نقش تعیین شده به عنوان یک مرد را ندارد ممکن است خود را بی کفایت و نا متناسب ارزیابی کند.برای چنین فردی خودکشی می تواند تنها راه فرار از این وضعیت ظاهرا مایوس کننده باشد.

مشکلات مربوط به انتظارات جنسیتی جامعه از نوجوانان یکی از دلایل بارز میزان بالای خود کشی در میان نوجوانان است.

همشهری

۴۱۶۵

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 | موضوع: |
 خودکشی در زنان

 .       دوستان عزیز و همراه

 .      من قصد دارم معضل "خودکشی" را از جهات گوناگون مورد بررسی قرار دهم.از اینرو در هر پست جدید به یکی  از عوامل و ابعاد این امر به طور موجز و مختصر اشاره می کنم و امیدوارم که شما با پیگیری این بحث به جذاب شدن آن کمک کنید.

 .      در این پست به عامل ازدواج اجباری و زندگی زناشویی و نقش آن در خودکشی زنان اشاره ای خواهیم داشت:

...

 .      زنان ایرانی 3 برابر مردان خودکشی می کنند

       ایران پس از چین دومین کشوری است که آمار خودکشی در بین زنانش بیش از مردانش است.در این بین زنان طلاق گرفته یا بیوه 3 تا 5 برابر زنانی که زندگیشان از هم نپاشیده اقدام به خودکشی می کنند.هرچند بررسی ها نشان داده که مجرد ها بیش از متاهلین خودکشی می کنند. ولی خودکشی در بین زنان متاهل جوان ایرانی رقم قابل توجهی را نشان می دهد.شناخته شده ترین عامل در این زمینه ازدواج های تحمیلی است که در نقاط دوردست و محروم شایع تر است.به اعتقاد دکترحسن زاده-روان شناس-ازدواج های تحمیلی به مشاجرات خانوادگی مداوم و نهایتا خودکشی منجر می شود.او می گوید:خانم های خانه دار بیشترین آمار خودکشی را دارند.زنان احساس می کنند که حقوقشان از مردها کمتر است و اجتماع بین زنان و مردان تبعیض قایل می شود.در نتیجه نبود حمایت کافی از زنان در جامعه ای که مردان قدرتمند هستند از عوامل خودکشی زنان است.

 .      آمار بالای خودکشی زنان در غرب کشور مزید بر این مساله است که بارزترین نمود آن خودشوزی زنان در ایلام است.چنانچه در طول یکسال به رقم نگران کننده ای رسید و از هر 100 هزار نفر 67 نفر اقدام به خودسوزی کرده اند .

 .      محققین چند علت برای این نوع خودکشی مشخص کرده اند که مهمترین آنها پس از ناامیدی از تغییر شرایط زندگی  فقدان حمایتهای حقوقی و قانونی در برابر پرخاشگری و سخت گیری شوهران است.اطرافین با دیدن صحنه های خودسوزی و با داشتن شرایط سخت مشابه ترغیب به خودسوزی می شوند.دکتر حسن زاده در مصاحبه ای با زنانی که اقدام به خودسوزی کرده اند متوجه شد 80 درصد آنها از عمل خود پشیمان هستند چون به شکل آنی تصمیم گرفته بودند.در20 درصد موارد زنان پشیمان نبوده اما دچارافسردگی بودند.حسن زاده می گوید:"در گذشته زنان برای خودکشی از قرص استفاده می کردند که امکان نجات تا 99 درصد بود ولی هم اکنون خودشوزی می کنند که متاسفانه مرگ و میر بالایی دارد و امکان نجات بسیار کم و به دلیل تقلیدی بودن می تواند در دیگران تاثیر داشته باشد."

 .      زهرا کریمی مبین

 .      شماره 4165 همشهری

|+| نوشته شده توسط آرش نیامی در شنبه نهم دی 1385 | موضوع: |
 
 
بالا